روایتِ بحران؛ بحرانِ روایت

مروری انتقادی بر عملکرد صداوسیما در بحرانها
🖌️ دکتر معصومه نصیری، دبیرکل باشگاه مدیریت رسانه و توسعه سواد رسانهای یونسکوی ایران
💠 به گزارش عصر هوشمندی، هدف بنیادین رسانه ملی در تمامی این سالها، تثبیت روایت رسمی حاکمیت بوده، اما ابزارها به فراخور زمان تغییر یافتهاند. در سال ۷۸، استراتژی غالب بر حذف تصویر خیابان و سکوت خبری استوار بود تا آرامش عمومی حفظ شود. اما در سال ۸۸، رسانه با پذیرش واقعیت اعتراض، به «معناسازی» روی آورد و دوگانه «مردم در برابر فتنهگر» را خلق کرد. این روند در سال ۹۶ به سمت «اجتماعیسازی» اعتراضات رفت. یعنی نارضایتیها معیشتی قلمداد شد تا جنبه سیاسی آن زدوده شود و با حذف سوژه سیاسی معترض، تمرکز بر تخریب اموال عمومی قرار گرفت. در آبان ۹۸ روایت کاملاً انتظامی-امنیتی شد و برای نخستینبار رقبای روایی، با قطع اینترنت حذف شدند. سرانجام در سال ۱۴۰۱، رسانه به سمت «عادیسازی سریع» حرکت کرد. سرعت عمل ارتقا یافته بود، اما جنس روایتها پدافندی و فاقد اثرگذاری عمیق اجتماعی بود.
💠 در تحلیل وضعیت کنونی، باید توجه داشت که سرعت اطلاعرسانی لزوماً به معنای کیفیت اقناع نیست. در شرایطی که اعتراضات داخلی با تهدیدهای خارجی و شکاف اعتماد همزمان میشود، رسانه نباید با امنیتیسازی مفرط، به این بحرانها ضریب بدهد. استراتژی مطلوب در این نقطه، «ملیسازی تهدید» به جای «حکومتیسازی» آن است. رسانه رسمی نباید تنها خط مقدم جنگ داخلی روایتها باشد، بلکه باید نقش «ضربهگیر» را ایفا کرده و با تقویت عنصر ملیگرایی، از همافزایی بحرانها جلوگیری کند. حذف کامل صدای معترض یا استفاده از واژگان تحقیرآمیز، تنها باعث رادیکال شدن «مخاطب خاکستری» و سوقدادن اعتراض مدنی به سمت «مقاومت اجتماعی» در برابر قرائت رسمی میشود. آنچه در این میان اهمیت دارد، تفکیک هوشمندانه میان شهروند ناراضی، معترض خیابانی و عامل خشونت و ایجاد استراتژی رسانهای متناسب با هر کدام است. برخورد یکسان با تمام این گروهها، باعث میشود لایههای میانی جامعه نیز خود را در جبهه مخالف احساس کنند و به جای همگرایی، شکافهای شناختی عمیقتر شود.
💠 سیاست کنونی یعنی پوشش سریع و دعوت به اعتراض بهجای اغتشاش، اگرچه الگوی سکوت را شکسته، اما به تنهایی کافی نیست. زیرا این راهبرد هنوز جنبه «ساختاری و گفتمانی» پیدا نکرده است. رسانه اعتراض را در کلام مجاز میداند اما مسیر شفاف و امنی برای ابراز آن ارائه نمیدهد.
💠 اجماعسازی رسانهای نیز به معنای یکصدایی مطلق نیست، بلکه به معنای مشروعیتدادن به تعارضهای مدیریتپذیر زیر چتر منافع ملی است. کلانروایت موفق باید یک «ما»ی ملی بسازد که در آن مردم احساس کنند حاکمیت شنونده آنهاست، نه اینکه مردم در روایتهای قدرت گم شوند. تأکید بر خط قرمزهای ملی مانند تمامیت ارضی، به جای خط قرمزهای حکومتی، کلید اصلی پیوندزدن طبقات مختلف جامعه در میانه بحرانهاست. در لایه بعدی رسانه باید افق مشترک ایجاد کند. زیرا آیندهمحور بودن روایت ما مهم است و بدون آینده نمیتوان از اجماع سخن گفت. رسانه باید از تکرار روایتهای فریز شده عبور کند، مثلاً بعد از بیان حضور تروریستهای مسلح در کف خیابان، چند روز بعد عادیسازی رسانهای رخ میدهد و رسانه باید به جای تکرار به سمت روایتهای مقوم با بازیگران متفاوت برود.
💠 ایجاد مرجعیت رسانهای، امری اعلامی نیست بلکه نتیجه رفتارهای انباشتشده است. برای بازیابی مرجعیت رسانهای، باید فلسفه روایت تغییر کند. مرجعیت رسانه از «همدلی» برمیآید نه از «اقتدار». اولین گام، تقدم حقیقت بر روایت است. یعنی اگر اطلاعات ناقص است یا اشتباهی رخ داده، رسانه باید رسماً و علناً آن را اصلاح کند تا اعتماد مخاطب جلب شود.
💠 گام دوم، جداسازی خبر خام از موضعگیری سیاسی است. یکی از مخربترین عوامل بیاعتمادی، آمیختن خبر با برچسبهای جناحی و قضاوتهای پیشینی است. رسانه باید فضایی فراهم کند که چهرههای غیررسمی اما معتبر – مانند پزشکان، جامعهشناسان و اقتصاددانان – سهم بیشتری در قاب تصویر داشته باشند تا شائبه انتصاب محض روایتها به حاکمیت کاهش یابد. همچنین، شنیدهشدن صدای منتقدانی که مرز خود را با خشونت حفظ کردهاند، نه یک ضعف، بلکه نشانه هوشمندی برای جذب مخاطب گریزان است. جامعه باید در رسانه ملی، اولویت امر اجتماعی بر امر سیاسی را حس کند. اگر مخاطب در لحظات تردید، برای فهمیدن «چه شده»، «چرا شده» و «چه خواهد شد» به جای رسانههای رقیب، به قاب صداوسیما پناه بیاورد، آنگاه میتوان گفت مرجعیت رسانهای بازگشته است. بدون این ثبات رفتاری، هرگونه پیشرفت تکنیکی در پوشش اخبار، تنها یک دستاورد کوتاهمدت و فاقد ریشه اجتماعی خواهد بود.
انتهای پیام




