كار فرقهها راحتتر شده است؛ آنها از مرحله تردید، مخاطبِ خود را تحویل میگیرند

معصومه نصیری كارشناس سواد رسانه بیان كرد: ممكن است تردید یك مخاطب در ساختار یا سیستم رسمی ایجاد شده باشد، بنابراین؛ فرقهها از مرحله تردید، مخاطب را تحویل میگیرند.
به گزارش پایگاه خبری تحلیلی رادیو گفتگو؛ برنامه ساعت بیست و چهار و یك دقیقه در ادامه گفتوگو با دكتر علیرضا داودی (كارشناس ارشد رسانه و علومشناختی) و دكتر معصومه نصیری (كارشناس سواد رسانه) به بررسی رسانه و رفتارسازی شناختی پایه، سازمان رفتاری و رفتارسازی برای چگونگی كنترل فرقههای رفتاری و نحلههای تفكری در یك سیستم پرداخت.
*** ۷ اتفاق در فرآیند ایجاد فرقه
حسینزاده – كارشناس مجری: سازمانهای رفتاری چگونه میتواند فرقههای رفتاری را در یك فضای سازمانی یا فراسازمانی ایجاد كند؟
داوودی: به لحاظ شناختی معمولاً هفت اتفاق میافتد كه این هفت اتفاق معمولاً ابتدابهساكن بر نوع درك تأثیر میگذارد و سپس بر اساس آن نوع شناخت را مهندسی میكند و نهایتاً یك سیستم زیستبوم را برای آن فرد ترسیم میكند و نهایتاً اتصال این زیستبوم یا ادامه آن را منوط به چگونگی قرارگرفتن در آن سازمان رفتاری میكند. یعنی این مرحله میآید و سپری میشود.
تمام داشتههای شناختی فرد تحقیر میشود
مرحله اول، مرحلهای است كه در واقع انتخابگری صورتگرفته است. انتخابگری مرحله اول نیست. انتخابگری یك رویداد است. خیلی وقتها بر اساس یك حادثه است یا بر اساس یك معرفی. یعنی بستری فراهم میشود تا اینكه طرف در این مسیر قرار بگیرد و اولین اتفاقی كه میافتد این است كه تمام داشتههای ادراكی نه شناختی او تحقیر میشود. چرا؟ آن مخاطب بر اساس یك خطی بالاآمده است درحالیكه وقتی در آن فرقه میخواهد قرار بگیرد یا به تعبیری آن اتفاق بیفتد اول باید ادراك او تحقیر شود.
هر مخاطبی دارای ادراكی است. اصلاً آن جامعه خود یك ادراكی دارد. اما در مرحله یك ماجرا تحقیر آن داشتهها است. اما تحقیر از منظر شفاف و عیانش صورت نمیگیرد. چرا؟
آنجا كه تحقیر با تردید همراه میشود
چون قطعاً تحقیر با تردید همراه میشود. یعنی آن تردید نسبت به اصالت آن ادراك باعث تحقیر خود آن آدم در درون خودش میشود و لزوماً به این معنی نیست كه طرف را بیرون تهدیدش كنند. این تردیدی كه ایجاد میكنند باعث آن تحقیر میشود.
بعد از اینكه این تردید انجام شد، آرامآرام فرد یا كیس وارد مرحله تعدیل داشتههای خودش میشود؛ چون شما برای اینكه بتوانید به یك مسیر دیگری و به یك كسوت دیگری قرار بگیرید، باید حتماً داشتههای خودتان تعدیل شود و این تعدیل باید در حدی صورت بگیرد كه حتماً مرحله پذیرش تحمیل اتفاق افتاده باشد.
*** كاهش ارتفاع ادراك فرد برای ورود به مرحله تحمیل
یعنی من باید تا جایی ارتفاع ادراك خود را كاهش بدهم كه وقتی شما به من مقولهای را القا میكنید، تحمیل میكنید، قدرتپذیرش در من به وجود آمده باشد. پس حتماً بعد از مرحله تعدیل، مرحله تحمیل صورت میگیرد. بعد از اینكه مرحله تحمیل اتفاق افتاد، از اینجا به بعد آرامآرام تخریب صورت میگیرد.
***تخریب داشتههای فرد برای رسیدن به مرحله تقریب
تخریب آنچه كه داشتم و آرامآرام تحمیل آنچه كه اصلاً نداشتم و باید از الان به بعد داشته باشم. بعد از مرحله تخریب، مرحله تقریب را میبینید. آن قرب و نزدیكشدن را میبینید كه از اینجا به بعد دیگر خیلی وقتها دست خودت نیست. اصلاً ذهن تو، از اینجا به بعد ادراك وارد مرحله شناخت شده است. حس اینكه دیگر دارم شناخت پیدا میكنم و بعدازاین مرحله دیگر شما كمكم میروید به سمت تبدیلشدن به یك تهدید.
تهدید نسبت به آنچه كه داشتید، تهدید نسبت به جامعهای كه در آن به وجود آمدید، تهدید نسبت به هر محیطی كه به شما آن گزارههای قبلی را داده و اساساً تهدید نسبت به آن سازمانی كه اصلاً نمیدانی چیست و كجاست!
***رمز ماندگاری داشتن گزاره و دشمن مشترك
اما بهعنوان خورده سیستم در آن زیست میكنی و آرامآرام بالا میآیی؛ بنابراین بعد از اینكه این تهدید صورت گرفت و خود شما تبدیل به تهدید شدی، حالا آرامآرام، همه را در مقابل خودت تهدید میدانی؛ چون رمز ماندگاری این است كه شما بتوانی حتماً گزاره و دشمن مشترك داشته باشی. بین خودت و آنچه كه به آن به شناخت رسیدی. از اینجا به بعد شما ایدئولوژی را به سبك سازمان رفتاری اصیل و اصلی تهدید برای خودت میدانی.
یكی از دلایلی كه گاهی ما در بعضی از سازمانها شاهد هستیم این است كه برخی از افراد برای استحكام جایگاه خود مشی قبلی را حذف میكنند. این بهواسطه آن تهدیدانگاری برای ادامه حیات است. چرا؟
چون دو اتفاق حتماً میافتد. سردسازی آرمان قبلی و گرمسازی آرمان بعدی كه به شما تحمیل شده و پذیرفتهاید. از اینجا به بعد دیگر شما وارد شناخت متخلخل و معیوب شدهاید. شناختی كه خود این شناخت ایجادكننده نقایص بسیار زیادی در ادراك شما نسبت به هر آن مقوله محیطیای است كه در واقع وجود دارد. از اینجا به بعد شما وارد یك كلونی شدهاید كه باورت نمیشود این كلونی فرقه است. چرا؟
قدرت و برتری كه اساساً یك توهم است
چون آدابورسوم و در واقع سنتها و رفتار و كنشگری و همه اینها یك خواست خودش را دارد و چون شما در یك محیط ذهنی اتوپیایی زندگی میكنی، اساساً شناخت و ادراكت از یك مقوله است. بیشترین تلاش برای حفظ هویت، ماهیت و چارچوب این فرقه و چون شما خودت را خاص پنداشتی، احساس قدرت و برتری میكنی درصورتیكه یك توهم است.
به طور مثال سازمان منافقین چگونه شكل گرفت؟ یا بابیت و بهائیت و حجتیه و امثالهم چگونه شكل میگیرند؟ چون خاص خودشان یا یك بخشهایی از اینهایی كه بعضی وقتها خودشان را در جامعه امروز عدالتخواه میدانند به تعبیر غلط آن. چرا؟ چون خودش را خاص میداند، رفتارش را رادیكالی تعریف میكند و چون رفتار رادیكالی جذابیت دارد و بهنوعی قدرت فكر و توهمی میدهد، تصور طرف از خودش به نسبت شناختی كه داشته متغیر است. شما در شناخت محیط قبلی، یكی از N تعداد بودید؛ اما در این شناخت جدید به شما القا میشود كه خود شما یك واحد هستی و هیچكسی معادل تو نیست.
این شما را با یك منش دیگری حركت میدهد. از اینجا به بعد میبینید كه یك سیستم زیستبوم جدید محصور پیدا كردید كه خودت این زیستبوم را در ضمن آن سیستمیت فكر میكند یك سازمان است. حالا از الان به بعد حس خویشسازمانپنداری دارید. از این خطرناكتر در مقوله سازمان رفتاری كلان وجود ندارد.
*** كار فرقهها راحتتر شده است/ آنها از مرحله تردید مخاطب خود را تحویل میگیرند
نصیری: حتی شاید فرقهها كارشان راحتتر شده باشد. یعنی آنها دیگر از مرحله تردید مخاطب خود را تحویل میگیرند. یعنی اتفاقاً ممكن است تردید یك مخاطب در ساختار یا آن سیستم رسمی ایجاد شده است؛ بنابراین؛ از مرحله تردید مخاطب را تحویل گرفته و بر آن سوار میشود و در این جریان روشهای متعددی به كار میگیرند.
ما وقتی از شستشوی مغزی صحبت میكنیم و آن فرایندی كه برای این اتفاق طی میشود اینها در این حوزهها اتفاق میافتد و البته فرد از میانه راه در حوزه فرقه و نحلههایی كه میرود و جذب آنها میشود متوجه تناقضات جدی درون آنها میشود. یعنی كشش آن سازمان رفتاری تا میانه راه است و از یكمرحلهای به بعد دیگر توانمندی وفادار كردن تا انتهای راه را ندارد مگر اینكه منافعی خارج از منافع در واقع عرفی برای فردی كه جذب آن شده باشد ایجاد كند و یك نسبتی با قطبهای فرقهها برای او تعریف كند كه در نسبت منفعت او با قطب و تعهدش با آن قطبی كه وجود دارد برای رسیدن به یك منفعت مشترك رفتارهایی را میكنند.
داوودی: اینجا یك مسئلهای به وجود میآید و آن هم این است، فرقهها ابتدابهساكن عمدتاً هم روی آدابورسوم مثلاً جذاب جذبكننده مهربانانه، بر این عبارتها معمولاً كار میكنند.
آرامآرام چون اینها محدود، خویشكلپندار و خویشعام پندار هستند و حیات آنها بر این است كه فكر كنند عام جامعه هستند و حركتی را میدهند كه قبلیها یا عموم جامعه به غلط میرفته و خود اصلاحكننده هستند. درحالیكه دقیقاً ایجادكننده اختلال هستند. فرقهها از اینجا به بعد رفتار رادیكالی از خود نشان میدهند؛ چون مرتب میخواهند به اعضا، پیروان، همفكران و همسلكان خودشان بگویند این ما درست هستیم.
*** رفتار رادیكالی فرقهها با هدف جلب توجه همراهان خود
حسینزاده: اصلاً رفتار رادیكالی كه اتفاق میافتاد غالباً برای چیزی جزء جلب توجه نیست. جلب توجه برای هم همراهان خودش برای دادن اعتماد به نفس كاذب، هم برای جریان مقابل مبنی بر اینكه این توانمندی وجود دارد كه شما را به چالش بكشند. حالا این انتقال در حوزه عملیات یك موقع عملیات میدانی میشود، مانند منافقین و یك موقع انتحار فرد در حوزه فكری و رسانهای میشود. مثلاً اظهارنظرهای عجیب و غریب یا افشاگریهای ضد سیستم در واقع منفعتطلبانه نه مصلح اجتماعی.
رسانه چگونه میتواند كمك كند تا فرقه ایجاد شود یا این فرقه را راهبری و یا اینكه در مقابل فرقه عرض اندام كند؟
*** رسانه؛ معرفی و عادیسازی فرقه
نصیری: باید ببینیم آنجایی كه بیشترین تأثیرگذاری را بر مخاطب دارد كجاست و آیا مثلاً از جنس اخبار سخت مثل خبر این اتفاق میافتد یا از جنس حوزه نرم ماجرا و آنجایی كه خزنده میتواند وارد لایههای شناخت مخاطب شود.
در اكثر فیلمها و سریالهایی كه به هر حال توسط هالیوود با نگاههای مختلف حتی آخر الزمانی ساخته میشود یا موسیقیهایی كه بهعنوان یك رسانهای كه اثر شناختی آن غیرقابل كتمان است، در درجه اول با معرفی و عادیسازی فرقه مواجه میشوید. چون رسانه این كار را میكند. به لحاظ نمادهایی كه استفاده میشود. تعدد نمادها در بازیهای كامپیوتری، در شكل ظاهری یك خواننده مثلاً راك در كشورهای دیگر و اینكه به هر حال مخاطب ما مخصوصاً نوجوان در خدمت آنها متأسفانه قرار گرفته میبینیم.
حتی همین اتفاق فرایند در واقع تولیدات فرهنگیای كه كره پیگیری میكند، آن اتفاق عادیسازی و معرفی را در خودش دارد. در لایههای عمیقتر، بحث قلب كردن مفاهیم و همانطور كه در قسمت قبل برنامه اشاره كردیم در برنامه گذشته، اینكه از مفاهیم معنازدایی میكند، از منفی تبدیل به مثبت میكند. سویه مثبت به آن میدهد و فهم مخاطب را در حوزه ادراكش از یك رخدادی كه رخداد فرقهای است، تغییر میدهد. همچنین قبحزدایی میكند و هم در واقع ارزشزایی میكند یا یك ارزش جدید خلق میكند.
*** اسارت فرد در میان واژههای زیبا برای برهم زدن نظام فكری
در فرقههایی كه در كشور خودمان فعالیت میكردند و رؤسای آنها دستگیر شدند و در واقع محاكمه شدند، افرادی كه ذیل اینها فعالیت میكردند، اساساً با مفاهیم اتفاقاً شیك، قشنگ، تر و تمیز اجتماعی مواجه بودند. هیچ وقت با به طور مثال سوءاستفاده جنسی، مصرف مواد مخدر یا كفر، خدا ستیزی و غیره مواجه نبودند. مخصوصاً مؤلفهها روانشناختی، اصطلاحات قشنگ، جذاب، جذب انرژی از كائنات و….
یكباره فرد خودش را وسط یك ماجرا و بازی میبیند كه یك سری واژه قشنگ اتفاقاً استخدام شده برای اینكه نظام فكری او را به هم بزند.
*** كاركرد فرقه عملیاتی و كاركرد نحله فكری است
حسینزاده: به نظر شما از جهت معنایی نحله فكری با فرقههایی كه ایجاد میشود متفاوت است؟
داوودی: مسامحتاً تقریباً اینها را یكی میدانند؛ اما فرقه معمولاً كاركرد عملیاتی و نحله كاركرد فكری است. یعنی تا آن اتفاق نیفتد یا آن اگر تثبیت نشود این اتفاق نمیافتد؛ اما وسعت فرقه معمولاً با نحله متفاوت است. شرایط تركیببندی نحوه ادامه دادن یا جذب آنها، یك تفاوتهایی با همدیگر دارد.
یك فرقه میتواند حتی یك كردینیتور یا یك هلدینگ باشد و معمولاً سر دشمن مشترك میتوانند به یك تجمیعی برسند كه این دشمن مشترك معمولاً پروسهای از مفاهیم تا كاركردهاست.
نصیری: شاید مخاطب تصور میكند كه لزوماً یك اقدام فكری است؛ ولی یك موقع اتفاقاً در قالب یك ساختار اقتصادی قوی میآید، حتی در قالب یك خیریه. خیریههایی داشتیم كه فرقه بودهاند و فعالیت میكردند.
فرقههایی كه پوششهای آنها جذاب مانند محیط زیست، خیریه، اتفاقات حوزه اقتصادی، بشردوستانه و حتی رسانهای است كه اتفاقاً میتواندخطرناكتر هم باشد.
*** فرقه لزوما یك جریان فكری نیست
وقتی مخاطب از فرقه صحبت میكند منظور لزوماً یك جریان فكری نیست. یك عقبه اقتصادی و یك عقبه فكری جدی دارد، یك سازمان و تشكیلات اجتماعی قوی دارد. گاهی متأسفانه ممكن است در ساختار قدرت در یك لایههایی توانسته باشد با پوششهای مختلف ورود پیدا كند. اینها جزء نكاتی است كه تشخیص آن را در مرحله اول سخت میكند.
*** فرقه نمیگذارد عقبه آن به لحاظ جذب كاهش پیدا كند
داوودی: برای همین یك اتفاقی را رقم میزند كه این اتفاقات معمولاً سه جهت را در كلان كاركردی خود عهدهدار میشوند. یك؛ فرقه نمیگذارد عقبه آن به لحاظ جذب كاهش پیدا كند؛ یعنی به تعبیری نسلبندیها در خودش را همیشه سعی میكند نگه دارد؛ چون اگر از یك جایی متوقف شود دیگر از آنجا به بعد امكان صدور آن وجود ندارد. برای همین است كه كارفرمای فرق و نحل در ایران معمولاً برای هر فرقهای یك تاریخ انقضایی در نظر میگیرند كه با یك عنوان دیگری همان فرقه را ادامه میدهد. چرا؟
چون بالاخره وقتی در یك فرقه یكی دو سه نسل را جلو میبری، بالاخره نسلها هر چه جلوتر میرود نسبت به خود رأس آن فرقه دچار انتقادات عملكردی میشوند. برای همین بلافاصله یك فرقه در یك جایی تمام پایان آن نیست به معنی فرود آن است كه نسل جدید معمولاً هم در انشعابات خود آنها این اتفاق هم میافتد.
*** در فرقه وقتی موفق هستید كه پذیرنده یك سویه باشید
نصیری: یكی از نكاتی كه در فرقهها وجود دارد بحث افراط گرایی، تعصبات عجیب و غریب و حتی كنترلگری آنهاست. شما به ظاهر آزادانه انتخاب كردهاید؛ اما كنترلگری فرقه بر شما بهعنوان عضو خود كاملاً متعصبانه و حتی دیكتاتور مآبانه هست برای این كه در فرقه وقتی آدم موفقی هستید كه سؤال مطرح نمیكنید.
یعنی پذیرنده یك سویه فرامین، نگاهها و در واقع دیكته شدههای آنجا هستید. چون فرقه برای این كه بتواند جای پای خود را سفت كند با همه این فاكتورهایی كه اشاره كردیم باید همه اینها را نسبت بدهد به آن چه چیزی كه علیه آن اقدام میكند.
یعنی مثلاً اگر میگوید اسلام یا تشیع فلان است خود در واقع ویژگیهایی كه نسبت میدهد به حوزه مثلاً تشیع و اسلام و شبهات فراوانی را مطرح میكند. شاید یكی از مباحثی كه رسانه باید ورود پیدا كند بحث شبهه زداییهایی است كه آنها انجام میدهند.
متأسفانه در این حوزه هم حوزههای علمیه باید جدی ورود پیدا میكردند و هنوز هم به نظر میآید كه میشود این را بهعنوان یك مطالبه در نظر گرفت. در این گروهها به قدری ادبیات اغنایی است اگر كوچكترین تزلزل فكری داشته باشید جذب فرقه میشوید.
*** فرقه مسئله خود را مسئله مخاطب میكند
حسینزاده: قطعاً پایه شناخت شبهه و تردید است، در این شكی وجود ندارد. یكی از نقاط قوت فرقهها و یكی از علتهای اصلی شكل گیری فرقهها و دوام، قوام و اثرگذاری آنها در این است كه اهداف فرقهها متناسب با دغدغه و نگاه مسئلهای مخاطب به آن منتقل میشود. دقیقاً برعكس نگاه رسانهای كه ما امروز مدعی هستیم در جامعه ما وجود دارد یا مثلاً دل ما خوش است كه رسانه اهداف انقلاب اسلامی را جلو میبرد. رمز موفقیت آنها دقیقاً همین است نمیگوید كه این هدف من است؛ بلكه اهداف خود را با لوگوی مسئله و حل مسئله ذهنی مخاطب به خورد او میدهد.
نصیری: فرقه مسئله خود را مسئله مخاطب میكند. یعنی لزوماً شاید مسئله ذهن مخاطب نباشد. مثلاً اكنون در حوزههای مختلف دینی شبهات فراوان حتی در مورد آیات قرآن در فضاهای اینستاگرام شاهد هستیم. چه در قالب طنز و جدی شبهاتی را مطرح میكنند. فارغ از شبهه مسئله ذهن خود را مسئلهای كه در خدمت هدف آرمان آن فرقه است به گونهای مطرح میكند كه برای شما مسئله سازی میكند و آن مسئله خود را تبدیل به مسئله شما میكند.
حسینزاده: و دقیقاً همین مسئله با تاكتیكهای بسیار زیبای رسانهای پاسخ میدهند. وقتی مخاطب پاسخ گرفت به معنای واقعی به دنبال این فرقه و این نحله میافتد.
رسانه اگر به دنبال جذب مخاطب است باید حرفی را بزند، محتوایی را منتقل كند كه آن محتوا با دغدغه ذهنی مخاطب همراهی داشته باشد. آنها این كار را به زیبایی انجام میدهند. تقریبا میتوان گفت كه فرآیند جذب در بحثهای مخاطب شناسی و جذب مخاطب و مباحثی كه ذیل مخاطب شناسی بحث میشود، تقریباً فرآیند یكسان است. منتها عملاً اگر این فرآیند مناسب و با یك نگاه معقولانه طی شود آن جذب دقیق تر اتفاق میافتد. و طرف حاضر است خود را در مقابل امنیت كشور قرار بدهد برای این كه آن نحل فكری او و فرقه آسیب نبیند. ولی وقتی این فرآیند ناقص طی شود فرآیندی كه متاسفانه در رسانه ما در حال حاضر اتفاق افتاده است، به شكلی كه تقریبا دغدغه مخاطب برای رسانه ما میشود گفت كه محلی از اعراب ندارد.
*** جنس فرقه ایجاد سلوك مشبك است
داودی: در این حوزه مفهومی تحت عنوان سلوك مشبك وجود دارد. حرف این سلوك چیست؟ میگوید شما به نحوی باید زیست كنید یا به نحوی باید ذهن را در حوزه شناخت دارای حفره كنید كه شناخت فرد در سلوك معرفتی، اقتصادی، اجتماعی آن و قس علی هذا مشبك شود. مشبك شود؛ یعنی چه؟
یعنی تمام باورها و شناخت قبلی او را خُرد كن كه از این توری رد شود. باورهایی كه میخواهید به او القا كنید و تحمیل كنید را درشت كن كه بماند. وقتی كه مخاطب اتومات میبیند به سمتی حركت میكند كه ادراك و شناخت او نسبت به اصالتهای جامعه خود به مثابه یك سازمان رفتاری خرد و كم اهمیت شده و رد میشود، نسبت به آن چه كه دارد كم باور و نسبت به آن چه او برای او وزین و سنگین كرده است مؤمن و معتقد میشود.
برای همین است كه ما میگوییم اساساً جنس فرقه ایجاد سلوك مشبك هست. سلوك مشبك قاعدهای را ایجاد میكند و آن هم رسوب باورها و گزاره هاست.
وقتی كه این نوع نگاه شناخت معیوب ایجاد میكند سلوك مشبك آن اعتقادات معیوب شده را رسوب میدهد. وقتی كه مردم انقلاب كردند جریانات سیاسی چپ و راست میكنند. چپ میگوید من اصیل هستم، راست میگوید من اصیل هستم و این دقیقاً فرقه سازی اجتماعی ـ سیاسی است، چرا؟
چون شما اصلاً مردم را كنار گذاشتید بعد میگویید اگر شما میخواهید خوب باشید و انقلابی باشید باید با من باشید. آن یكی هم میگوید نه اگر میخواهید اصلاً چه كسی گفته است كه شما دو تا نماد هستید. اتفاقاً اینها همان سلوك مشبك هستند. یعنی وزن بزرگی كه خود آنها تزیین كردند. درصورتیكه اصلاً مردم چیز دیگری میخواهند.
*** وقتی رسانه وارد سلوك مشبك میشود
حالا وقتی رسانه وارد سلوك مشبك میشود، نه تنها دغدغه مردم دغدغهاش نخواهد بود كه اساساً برای او این فاز اهمیت پیدا نمیكند. برای همین است وقتی در نقطهای از كشور، سیل میآید ملت یك طرف میروند و رسانهها طرف دیگر. یا وسط جنگ طوفان الاقصی، یك عده دارند این طرف میروند و یك عده دارند آن طرف میروند.
برای همین است كه آدمهای مختلف در برنامههای مختلف میآیند كه بگویند من درست میگویم. چرا؟ این من درست میگویم؛ یعنی آن رسوبی كه بعد از آن مشبك اتفاق افتاده است. از اینجا به بعد است كه تازه یك سازمان رفتاری فرقهای مركب از نحلههای مختلف، خودش را بارور متصور میشود یا به تعبیری به جامعه تحمیل میكند.
اینجا دو اتفاق خیلی جدی میافتد. اتفاق اول ادامه حیات این جریانات معمولاً به ایجاد گسترش بیتفاوتی در سازمان رفتاری ملی و وابسته به این است. یعنی هر چه حساسیت سازمان رفتاری ملی، كمتر شود، محیط زیست و كشت تفكریاش بیشتر فعال و فراهم میشود.
اتفاق دوم فرمهای زمانبندی در ارتقاء این گسترههای نحلهای است. این هم یك مسئله خیلی مهم دارد. این مدل نحلهسازیهای و فرقهسازیها در سازمانهای رفتاری، هفت در بیست و چهار انجام نمیشود. اینها باید بگذارند مدت زمانی بگذرد، رسوب كنند و دوباره. یعنی در آن واحد ده ارتقاء امكانپذیر نیست. مسئله مهم اینجا است.
معمولاً نسلی كه دنبال آرمانهای رسوبكرده هستند دنبال این نوع سازمانهای رفتاری میدوند. از اینجا به بعد دارای فراوانی میشوند و معمولاً هم جالب است. در جیغ و دادها، سر و صداها، فحش دادنها، مخالفخوانیها، منتقد شدنها رشد میكند. اینها محیطهای كشت این فرایند است كه یك شناختی پیدا میكند كه شما به مثابه آدم مهم باید آن رفتار را داشته باشید. از اینجا به بعد دیگر ما با سازمان رفتاری تبدیل به گزاره ملی شده طرف هستیم.
حسینزاده: و چقدر رسانه اینجا اثرگذار است و متاسفانه ما به آن توجه نداریم.
*** جنس رفتار فرقهای، منبعث از یك سری نحلههای خطرناك فكری است
نصیری: و یك اتفاقی هم كه میافتد، سازمانهای رفتاری گاهاً به جایی میرسند كه زایش نحله برای آنها اتفاق میافتد. مثلاً گروهی كه میآید ذیل فرقهها یا نحلهها، ذیل واژههای جذاب مثل عدالت، مثل حقوق بشر، مثل حتی انقلابیگری، حزباللهی بودن و مواردی از این دست قرار میگیرند. آنجا دیگر به نظر میرسد كه مرحله، مرحلهای خطرناك است.
یعنی از درون یك سازمان رفتاری افرادی كه دچار التقاط بودند و در آن سازمان رفتاری قرار گرفتند، شروع به منشعب شدن میكنند كه آن نحله را به سازمان و نظام رسانهای تحمیل میكنند و فرد یا آن جریان خودش را تحمیل میكند، در برابر ملت میایستد و از یك افشاگریهایی كه شبهه آفرین هستند صحبت میكند، با یك طول موج بالایی یك سری از مسائل را مطرح میكند، این جنس رفتارها، جنس رفتار فرقهای است. جنس رفتار منبعث از یك سری نحلههای خطرناك فكری است.
سرسختترین فِرَق و نِحَل ایدئولوژیك پایه هستند
داوودی: سرسختترین فِرَق و نِحَل ایدئولوژیك پایه هستند. برای همین است كه با مطالعه در تاریخ میبینید همه آنها در نهایت به لحاظ سازمان رفتاری سه دسته هستند. ناكثین و مارقین و قاسطین.
نكته جالب این است كه شما در متن زیارت عاشورا كه میخوانید، میبینید این ناكثین و مارقین و قاسطین سه عامل باعث رشد آنها است. اللهم اللعن الاصابة التی جاهدت الحسین و شایعت و بایعت و تابعت، چه آنهایی كه تبعیت كردند، چه آنهایی كه بیعت میكنند، چه آنهایی كه همراه میكنند، اللهم العنهم جمیعاً.
پس در فرقه همه این سازمان رفتاری، چه سیستم رفتاری و چه سازمان رفتاری، وقتی كنار هم قرار میگیرد، یا تشكیل سازمان رفتاری ناكثین یا مارقین و یا قاسطین را میدهد.
نكته اینجا است: آنها وقتی شكل میگیرند، من برای ورود به اینها یا تابع هستم، امكان دارد خودم ندانم یا بدانم، یا بیعتكننده با اینها هستم یا مشایعتكننده یا همراهیكننده اینها هستم.
برنامه «ساعت بیست و چهار و یك دقیقه» با بررسی تاریخچه علومشناختی و كاربردهای آن در حوزههای مختلف و شباهت و تفاوتهایی كه با حوزههای علوم روانی دارند، به بررسی شناسهها، شاخصها، تاكتیكها و تكنیكهای علومشناختی در حوزه سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و رسانه در فضای جنگ تركیبی میپردازد. این برنامه دوشنبهها و چهارشنبهها ساعت ۱۶ به مدت ۶۰ دقیقه روی موج افام ردیف ۱۰۳,۵ مگاهرتز تقدیم مخاطبان فرهیخته رادیو گفتوگو میشود.
این برنامه به تهیهكنندگی نوشین رهگذر، گویندگی دكتر حسینزاده، پژوهشگری زهرا سهل آبادی، هماهنگی مهدی تاجیك، خبرنگاری سیدهایمان مسئلهگو و سردبیری دكتر علیرضا داودی تهیه و پخش میشود.
شبكه رادیویی گفتوگو را علاوه بر امواج رادیو میتوانید از طریق گیرندههای دیجیتالی، رادیونما، اپلیكیشن ایران صدا و آدرس اینترنتی radiogoftogoo. ir نیز دریافت كنید. همچنین علاقهمندان میتوانند از طریق شماره ۰۹۰۳۹۱۳۴۷۴۴ در پیامرسانهای مجازی و سامانه پیامكی ۳۰۰۰۰۱۰۳۵ با این برنامه و دیگر برنامههای رادیو گفتوگو در ارتباط باشند.




